- مِن علاماتِ الفقيهِ الحُکم و العِلم و الصَّمت
بصيـر بـاش به احکـام دين حق که خداي
از آن فقيه که دانا به حـکم اوست رضاست
نشـانـه هـاي فقـاهـت به نزد پـير خرد
قضـاوت بحـق و دانـش و سکوت بجاست
22- الصَّفح الجميلُ العفوُ مِن غيرِ عِتاب
عفو چون کرده اي خطاب مکن
کار بـي جا و نـاصـواب مکن
وه چه نيکوسـت، عفـو بي منّت
عفو کـردي اگـر، عتـاب مکن
23- لايَأبَي الکرامَةَ الاّ الحِمارَ
بشـنـو کـلـام نـغـز فـرزنـد پيمبر
گفتـار او روشـنـگـر شبهاي تار است
جز مردم احـمـق نتـابـد رخ ز احسان
هر کس کند احسان مردم ردّ، حمار است
24- السّخي ّ يأکُل مِن طَعامِ الناس لِيأکُلوا مِن طَعامِه
سخـي مي خورد نان ز خوان کسان
که مردم به رغبت ز خوانش خورند
بخيــل از سـر بخـل نان کسـي
نيـارد خـورد تا که نانش خورنـد
25- السّخي ُّ قريبٌ مِن اللهِ، قريبٌ مِن الجنّة، قريبٌ مِن الناسِ
سخـاوتمنـد هرگز نيست تنهـا
که تنـهايي نصيب ديگران است
سخـي باشد قريـب رحمت حق
به نزديک بهشت و مردمان است
26- صديقُ الجاهِلِ في التَّعَب
به نـادان مکـن دوستي، چون تـو را
گـدازد ز کـزدار خـود روز و شب
بگفتـا علــي بن موسـي الـرضـا
رفاقـت به نـادان غـم اسـت و تعب
27- اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّه
ز خـاطر مـبر شـکـر يزدان پـاک
که شـکـر نعـَم نعمـت افزون کنـد
بهين دانش اي دوست، آن دانشي است
که ات رهـبري سوي بـي چـون کند
28- مَن رَضي َ باليَسيرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُ
رضـا بـاش بر داده کردگـار
کـه خشنـودي از حق بوَد بندگي
اگر شـاد گـردي به اندک حلال
سبـک بـگـذري از پل زندگـي
29- مَن رَضي بالقَليل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه اليسيرُ مِنَ العمَل
کلامـي شنـو از شهنشاه طـوس
ولـي ّ خـداونـد و سبـط رسـول
چون بر رزق اندک رضايي، خداي
کنـد طـاعـت انـدکـت را قبول
30- الصَّمتُ يَکسبُ المحبّةَ و هو دليلٌ علي کُلِّ خيرٍ
ز حسن خموشي و اوصاف آن
چنين گفت شاه خراسان، رضا
خموشـي به بار آورَد دوستـي
شـود رهگشـاي همه خوبهـا
31- مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَ
تواي که ديده فرو بسته اي ز کرده خويش
هميشـه زشتـي احـوال ديگران بينـي
حساب نفس بدانديش کن که سـود بري
شوي چو غافل از اعمال خود زيان بيني
32- مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَ
امام راسـت کلامـي که مرد بـاتدبير
هزار نکتـه از آن يک کلام مي خـواند
کسي که عبرت گيرد بسـي شـود بينا
کسـي که بينا گردد بفهمـد و داند
33- افضَلُ المالِ ما وُقي َ به العِرضُ
توانـگر را بگـو امروز کـن ايثار سيم و زر
که فردا سيـم و زر در اختيـار ديگـران باشد
بهين مـال آن بوَد کان موجب حفظ شرف گردد
اگر در راه ديگر صرف شد، حاصل زيان باشد
34- المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّ
سخنـي بشنـو از امـام غريـب
تا شـود علم و دانشـت افـزون
مـرد مـؤمن اگر به خشـم شود
نـرود از طريـق حـق بيـرون
35- المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم يَأخُذُ اَکثَرَ مِن حَقّه
نکـته اي بشنـو ز فرزند رسـول
آن که مـردم را امـام و پيشواست
گـر که قـدرت دست مؤمن اوفتاد
بيشتر از حـقّ خود هرگز نخواست
36- النّظَرُ الي ذرّيّةِ محمّدٍ عبادَةٌ
بکـن عادت به کردار بزرگـان
که نتوان کرد آسان ترک عـادت
نظر کـردن به فرزنـد پيمبـر
بوَد در پيش مرد حق، عبادت
37- اِنّما الحِميَةُ مِن الشَّي ءِ الاِقلالُ مِنهُ
شنـو از علـي بن موسي الرضـا
کلامي که افزاديت عقـل و هـوش
چو پرهيز خواهـي کني از خوراک
به کـم خوردن خوردنيهـا بکـوش
38- لايَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغي ِ
گو به آن کس که ظلـم کرد فزون
کـه عقـوبـت نـبـوده نشمـارد
گـر بخـواهـد زيَـد به آرامـش
کيـفـر روزگـار نگذارد
39- لاتَطلُبوا الهُدي في غَيرِ القُرآنِ فَتَضِلّوا
بـگـفـتـا رضـا، ماه برج ولايت
هدايـت مجـوييـد از غيـر قـرآن
بـجـز راه قـرآن مـپـوييد راهي
کـه گـمراهي آخر بوَد حاصـل آن
40- مِن عَلامةِ ايمانِ المُؤمِنِ، کِتمانُ السِّر و الصَّبرُ في البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاس
از عـلامـات مرد حق باشد
رازداري و صـبر بر سختي
با مـدارا بـه مردمان پويـد
راه آزادگـي و خـوشبـختي
منبع: کتاب چهل حکمت رضوی