منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
***منم که دیده نیالودم به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

***که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

***بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

***به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

***که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

***کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

***که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

***که گردعارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

***که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن