خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند *** خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود *** بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود *** با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلا چه کَس *** می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

در همین سجاده هم در مَسندِ، الله باش *** فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست *** تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال کسب فیض از قرب تو بود *** نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد *** ار محالات است باب دیگری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود *** هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت *** از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار *** قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند

 

السلام علیک یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها:

بسترت را جمع کن از خانه بیماری بس است *** زیر چشمت گود افتاده پس زاری بس است

از همان روزی که تب کردی مَنم تب کرده ام *** خوب شد خوبم کنی سه ماهه بیماری بس است

تو به فکر گریه ای من هم به فکر گریه ام *** این تمسک کردن از روی ناچاری بس است

لاله لاله، لاله لاله، جای خالی *** در لباست نیست گلکاری بس است

من مرتب می کنم این خانه ات را تو فقط *** لحظه ای هم دست از دیوار برداری بس است

باشد امشب می روم پیش خدا رو می زنم *** بسترت را جمع کن از خانه . . .

وقت کردی یک کفن هم بعد پیراهن بباف *** زندگی کردن برای من بس است آری بس است